جان استیون آکواری کیه ؟ آخرین نفر المپیک!

توی این مطلب میخوام یه داستان جالب برات تعریف کنم که مطمئنم بعد خوندنش حسابی انگیزه میگیری. در ادامه این مطلب همراه من باش
قبل از اینکه داستان رو شروع کنم باید تو رو با یه نفر آشنا کنم!
جان استیون آکواری
جان استیون آکواری یه کشاورز ساده از کشور تانزانیا بود. در سال ۱۹۶۸ که المپیک توی مکزیکوسیتی برگزار میشد از طرف کشورش برای شرکت در دوی ماراتن اون المپیک فرستاده شد و قصد داشت به عنوان نماینده اون کشور در المپیک اون سال شرکت کنه.
خب حالا که با جان استیون آکواری آشنا شدی وقتشه بریم سراغ داستان و ببینیم چه اتفاقی قراره برای جان بیفته!
دوی ماراتن المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی
اگر علاقه به ورزش دو میدانی یا المپیک داشته باشی میدونی که دوی ماراتن یکی از سخت ترین و در عین حال مهم ترین رشته های المپیکه و مدال طلای اون واقعا ارزش زیادی دارهدر سال ۱۹۶۸ هم دوی ماراتن با هیجان بسیار زیادی برگزار شد ۷۲ تا شرکت کننده باید مسیر ۴۲ کیلومتری رو طی میکردن!
هیجان مسابقه خیلی زیاد شده بود بعضی از افراد به دلیل اینکه مسیر خیلی طولانی و سخت بود زمین میخوردن یا انصراف میدادن. دقایق آخر ماراتن بود و دیگه نفرات برتر رسیده بودن به قسمت انتهایی مسیر اونا داشتن با تمام توانشون میدوئیدن تا اینکه بالاخره به خط پایان رسیدن! نفر اول ، نفر دوم ، نفرسوم و … به ترتیب از خط رد شدن
حضار با تمام توان داشتن نفرات برتر رو تشویق میکردن و داوران هم داشتن با دقت نفراتی که از خط پایان رد میشدن رو مینوشتن
بعد از گذشت چند دقیقه دیگه کسی از خط پایان رد نشد و همه متوجه شدن که دیگه کسی از خط رد نمیشه و کم کم حاضرین هم داشتن استادیوم رو ترک میکردن اما یه خبر باعث شد همه سر جای خودشون بمونن!
گزارشگرها اعلام کردن که هنوز یه نفر با فاصله ۲۰ کیلومتری خط پایان همچنان داره میدوئه! همه میخواستن بدونن اون از این مسابقه انصراف میده یا نه اما اون با پای زخمی همچنان داشت ادامه میداد و قصد انصراف هم نداشت!
همه میخواستن بدونن اون کیه که اینقدر داره با سختی به مسیر ادامه میده! بله درست حدس زدی اون کسی نبود جز جان ! اون داشت به هرسختی ای که شده میدوئید پای اون زخم شده و به هر سختی ای که شده بود اون رو بانداژ کرده بود.
چند نفر به جان نزدیک شدن و ازش خواستن که به خاطر سلامتیش انصراف بده اما اون همه رو پس زد و با تمام توان شروع کرد به دویدن . خستگی و درد کاملا توی چهره جان مشخص بود ولی هیچکدوم نمیتونست مانع دویدن اون بشه!
تماشاچی ها وقتی متوجه شدن که جان قصد ادامه دادن داره شروع کردن به تشویق کردن و همه براش دست میزدن و میخواستن که جان این مسیر رو تمام کنه
دیگه کم کم همه فراموش کرده بودن که نفر اول این ماراتن کیه همه میخواستن نفر آخر از خط پایان رد بشه! بالاخره جان بعد از طی کردن مسافت ۴۲ کیلومتری در مدت زمان ۳ ساعت و ۲۵ دقیقه و ۲۷ ثانیه تونست از خط پایان رد بشه!
توی اون موقعیت دیگه کسی اصلا براش مهم نبود که نفر اول کیه یا دارن مدال رو به کی میدن همه با تمام وجودشون داشتن جان رو به خاطر پشتکارش تشویق میکردن
توی زندگی ما هم گاهی از این اتفاقات میفته یه وقتایی لازم نیست حتما برنده باشیم کافیه به همه نشون بدیم چه قدر برای رسیدن به هدفمون جدی هستیم و با تلاش و پشتکارمون به سمت اهدافمون حرکت کنیم حتی اگر هر اتفاقی بیفته جان با اینکه پاش و کتفش به علت برخورد با زمین آسیب دیده بود باز هم به هدفش که گذشتن از خط پایان بود رسید پس چرا ما نتونیم به اهدافمون برسیم
این نکته رو فراموش نکن که هر اتفاقی هم که بیفته تو باید با تمام توانت برای رسیدن به اهدافت تلاش کنی!
تو از داستان جان چه درسی گرفتی ؟ اگر جای جان بودی ممکن بود انصراف بدی ؟ نظراتت رو برام بنویس همه رو میخونم



