چرا نگران سختی ها هستی ؟ نگرشت رو تغییر بده!

یه مشکلی که بین اکثر ماها وجود داره اینه که موقع رسیدن به سختی ها یا روبرو شدن با چالش های جدید ناراحت یا نگران میشیم درسته که این موقعیت های میتونن شرایط سختی رو برای ما به وجود بیارن ولی اگر از یه دیدگاه دیگه بررسی بشن این شرایط ها و موقعیت ها میتونن کمتر از چیزی که فکرشو میکنیم ناراحت کننده باشن! توی این مقاله قراره در مورد این موضوع باهات صحبت کنم در ادامه همراه من باش. در قدم اول باید ببینیم ما چرا از روبرو شدن با مشکلات و سختی ها میترسیم یا نگران و ناراحت میشیم و نوع نگرش ما به اون ها چیه!
علت ناراحتی و نگرانی
اگر یه نظرسنجی از افراد مختلف توی موقعیت های مختلف درست کنیم اکثر اون ها از مواجه شدن با شرایط سخت و چالش ها جدی میترسن و دوست ندارن این اتفاق براشون بیفته! به نظرت علت این انفاق چی میتونه باشه ؟ به نظر من ماها از این میترسیم که توی اون کار موفق نشیم و شکست بخوریم یا اینکه احساس میکنیم حجم اون کار از توانایی های ما خیلی بیشتره یا اینکه میترسیم در مسیر خسته و ناامید بشیم یا اینکه نگرانیم که این چالش جدید باعث بشه زحمات و تلاش هایی که از قبل کشیدیم هدر بره!
نمیخوام بگم چیزهایی که الان بهشون اشاره کردم اشتباهن چون در موقعیت های مختلف و شرایط مختلف ممکنه اتفاقاتی رخ بده که باعث بشه یه مقداری شرایط از کنترل خارج بشه اما موضوعی که اینجا مطرحه اینه که آیا باید این نگرانی و ترس ما به قدری باشه که حتی نتونیم بریم به سراغ بررسی اون چالش ؟ یعنی ما اونقدر نگرانیم و میترسیم که حتی حاضر نمیشیم یا چالش های جدید روبرو بشیم! شاید اون چیزی که ما داریم میبینیم و به نظرمون یه چالش خیلی بزرگه چیزی جز یه شرایط معمولی نباشه!
حالا شاید به خودت بگی که این چالشی که من باهاش روبرو هستم واقعا چالش بزرگیه یعنی هم جرئت این رو داشتم که باهاش روبرو بشم و هم دلم میخواد اون رو پست سر بذارم ولی اونقدر این چالش بزرگه که ک کم دارم نا امید میشم!
اینجاست که باید در مورد نوع نگرش به مشکلات با هم حرف بزنیم و سعی کنیم دیدگاهمون رو نسبت به شرایطی که برای ما به وجود میاد رو تغییر بدیم!
تغییر نوع نگرش!
بذار یکم بریم به زمان کودکی اون موقع ها ما دغدغه هامون چی بود ؟دغدغمون این بود که موقع بازی با دوستمون بتونیم ببریم! درسته ؟ احتمالا تو. هم این حس رو تجربه کردی که توی همه بازی ها و مسابقه ها دلت میخواست اول بشی اون موقع مهمترین چالش ما چی بود ؟ مثلا برد توی تیم فوتبال مدرسه! یه مقداری گذشت و رسیدیم به دبیرستان بزرگترین چالشمون شد کنکور و قبول شدن توی یه رشته خوب و یه دانشگاه خوب یکم دیگه ک سنمون بره بالاتر دغدغمون میشه پیدا کردن یه شغل مناسب یکم دیگه که بگذره دغدغه های جدیدتری بهمون اضافه میشه حالا فرض کن تو یه آدم ۳۰ ساله هستی با دغدغه های بسیار زیاد و چالش هایی که هر روز داری با اون ها دست و پنجه نرم میکنی
توی سن ۳۰ سالگی من ازت میخوام باهم بریم به مدرسه ای که اونجا کلاس اولت رو گذروندی و با بچه های کلاس اولی که الان دارن درس میخونن فوتبال بازی کنی!
در این موقعیت دو حالت وجود داره یا تو به من میگی من اینکار رو دوست دارم انجام بدم ولی اونقدر دغدغه و چالش دارم که دیگه تمرکزی برای اینکار ندارم یا اینکه شروع میکنی به بازی کردن با بچه های کلاس اولی! همون موقع که اون بچه ها دارن به سختی تلاش میکنن تا ببرن و گل بزنن تو فقط تلاش میکنی به آرومی توپ رو هل بدی تا صرفا بخشی از اون بازی باشی! درسته ؟
شاید تا الان منظورم رو از این حرف ها متوجه شده باشی اینکه تو الان داری دائماً با چالش های جدید روبرو میشی باید یه اتفاق مثبت باشه برات! تو میتونی الان بری توی مدرسه و اندازه یه بچه ۷ ساله چالش داشته باشی یا اینکه الان با ۳۰ سال سن به چالش هایی بر بخوری که توی مسیر موفقیت به وجود اومدن!
چالش هایی که با اون ها مواجه میشی رو خودت ساختی! اون موقعی که اولین بار میخواستی پا بذاری توی این راه خودت میدونستی که از یه جایی به بعد سختی ها میان سراغت و خبر خوب این که تو الان جای درستی هستی که سختی ها دارن شروع میشن ! اگر راهت رو اشتباه رفته بودی مطمئن باش هیچ سختی ای سراغت نمیومد تو تا انتهای راه میر فتی و در نهایت متوجه میشی که کل مسیر رو اشتباه اومدی! به این نوع دیدگاه میگن تغییر نگرش!
تو باید یاد بگیری که با یه دید دیگه به چالش هایی که میان سراغت نگاه کنی فراموش نکن هیچ موقع چالش ها و شرایط سخت سراغ آدم های تنبل نمیرن حتما تو داری یه کار خاصی انجام میدی و مطمئن باش که این سختی ها و چالش ها همیشگی نیستنن و به زودی قراره به اون چیزی که میخوای برسی فقط کافیه یکم دیگه دووم بیاری!
تو برای مقابله با مشکلات و عبور از چالش ها چه کارهایی انجام میدی ؟ برام نظراتت رو بنویس همه رو میخونم!



